مير تقي الدين كاشاني

448

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

صد سال اگر در آتش غم‌سوزىاش رواست * هر دل كه آرزوى وصال تو كرده است * * * اگر تا حشر گريم آتش عشق تو نگذارد * كه مژگان شرربارم ز آب ديده نم گيرد ز بيم آه جانسوزم نهان شد دوزخ جاويد * عجب نبود گر از سوز دلم راه عدم گيرد ستم آخر چنان بنياد هستى كند در عهدت * كه مرگ از بيم جان هر لحظه دامان ستم گيرد * * * امشب هزار مرتبه از سوز عشق تو * چون آفتاب شعلهء آهم جهان گرفت از بس كه سركش است سمند وصال تو * دست تصوّرش نتواند عنان گرفت * * * كسى چون جان برد از غمزه‌هاى او كه هر ساعت * اجل در خون از آن مژگان زهرآلود مىگردد * * * اگر عكس جمالت بر دل غم‌پرورم افتد * به جاى اشك خونين ، آتش از چشم ترم افتد چنان در آتشم بىاو كه دوزخ را به رشك آرد * به هر دريا كه بعد از سوختن خاكسترم افتد * * * ز محبّت تو چندان تَفِ دل به خاك بردم * كه فرشتهء عذابم به سر مزار نامد * * * مردم از خجلت آن سخت كمان كآتش دل * سوخت هر تير كه بر سينهء سوزانم زد * * * كى با همه افراختگى دوزخ جاويد * از عهدهء يك لحظه گناهم بدرآيد * * *